سفارش تبلیغ
صبا



رانوسا






درباره نویسنده
رانوسا
مدیر وبلاگ : رانوسا[61]
نویسندگان وبلاگ :
رامون[3]
God father[3]

غصه ها را کرد باید تا نهایت ها فدای یک نگاه...
آی دی نویسنده
کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان تهران
شاه فینقیلی
نوشته های تنهایی
جنبش برابری حقوق انسانی
فمنیست
عنکبوت سیاه
پورتره
ادوارنیوز
داروگ
درک رنج
حرف زن
وبلاگ فارسی

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
رانوسا

آمار بازدید
بازدید کل :49065
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 11
 RSS 

   

از آنجا که خدای متعال جسم نیست، دسترسی مستقیم بشر به ذات مقدسش مقدور نیست و لذا خدای متعال حجتی را به عنوان پیامبر یا امام به سوی بشر فرستاده است و چون بنا بر این نیست که خدای متعال بر خلاف عدالت رفتار کند و بدون اتمام حجت بنده ای را عقاب کند، وعده داده که زمین هیچگاه خالی از حجت نیست و در هر زمانی پیامبر و یا امامی را در دسترس بشر قرار داده است.

با مقدمه ای که در فوق بدان اشاره شد، این سؤال پیش می آید که اگر چنین است، تکلیف کسانی که در زمان غیبت امام به سر می برند چیست؟ آیا آنها از عقاب الهی تبرئه شده اند و تکلیف ندارند؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت که از حکمت و عدالت خدای متعال به دور است که میان مردمان زمانی با زمانهای دیگر چنین تبعیضی قائل شود و حال آنکه خدا تک تک افراد بشر را برای تکامل و نهایتاً رسیدن به خودش خلق کرده و هیچیک از انسانها را از این حق محروم نمی کند که اگر چنین کند و کسی را بی دلیل از مسیر کمال خارج کند، هم به او ظلم کرده که این از عدالت خدا به دور است و هم خلقت او بیهوده تلقی می شود که عمل بیهوده نیز از حکمت خدا به دور است.

با توضیحات فوق در میابیم که خدای متعال مردم زمان غیبت را از تکامل محروم نمی کند و حتماً به نحوی حجت در دسترس آنها نیز قرار می گیرد. اما بحث اینجاست که با توجه به مسأله غیبت، این امر چگونه انجام می شود؟

برای دستیابی به جواب ابتدا از یک مثال شروع می کنیم. فرض کنید معلمی که در یک کلاس مشغول تدریس است، از دنیا می رود. در این صورت مدیر مدرسه و یا آموزش و پرورش، بلافاصله معلم دیگری را جایگزین کرده و این خلأ را به وسیله شخصی دیگر جبران می نماید. اما اگر معلمی بخواهد برای چند روزی به بهانه سفر یا هر عذر دیگری به صورت موقت مرخصی بگیرد و به کلاس نیاید، دیگر معلم جدیدی را برای آن کلاس استخدام نمی کنند. بلکه این معلم از بین شاگردانش یکی که هم از لحاظ درس و هم از لحاظ انضباط ممتاز است را به جای خود می گذارد تا کلاس را به صورت موقت کنترل کند. بدیهی است که مقام آن شاگرد ممتاز به مقام معلم نمی رسد و هرچه ممتاز باشد، فاصله مقامش با مقام معلم بسیار است. لکن از باب برقراری نظم هم که شده، آن معلم اطاعت از آن شاگرد ممتاز را برای بقیه شاگردان تکلیف می کند و می گوید: حرف او حرف من است و کسی حق ندارد از دستور او سرپیچی کند. حال یا از طریق تلفن و از راه دور امر و نهی ها را کنترل می کند و به آن شاگرد ممتاز در دستور دهی گرا می دهد، یا اگر چنانچه این شاگرد ممتاز مرتکب خطا شود، هم بر او و هم بر دیگر شاگردان می بخشد.

در دستگاه حکوت حق تعالی نیز چنین است. اگر امام و یا پیامبری از دنیا برود و یا شهید گردد، خدای متعال حجت دیگری را برامت او بر می گزیند. اما در صورت غیبت امام، امام معصوم از میان شاگردانش یکی که از لحاظ علم و عدالت ممتاز هست را به نیابت از خود بر می گزیند. اگرچه مقام این شاگرد از لحاظ شخصیت حقیقی با امام معصوم قابل مقایسه نیست، اما از آنجا که خود امام معصوم برای برقراری نظم و عدم رها شدن جامعهُ اسلامی او را به نیابت برگزیده، اطاعت از او را بر امت فرض کرده و شخصیت حقوقی او را همان شخصیت حقوقی خودش معرفی کرده است. حال از آنجا که این نائب، معصوم نیست، ممکن است امام معصوم با عنایات غیبی امت را از خطا حفظ کند و یا ممکن است این خطاها را مورد عفو قرار دهد. اما فراموش نشود که اگرچه این نائب معصوم نیست، اما لا اقل از لحاظ علم و عدالت نسبت به دیگران ممتاز و نمونه است. از طرفی باید گفت که عصمت اکنسابی که همان عدالت مخصوص نائب امام هست، در هر کسی به واسطه اجتهاد در تهذیب نفس راه دارد و حسابش از عصمت ذاتی که فقط مختص به امام و پیامبر است جداست.

امام زمان دو غیبت دارد که یکی غیبت صغری و دیگری غیبت کبری نام دارد و در هر دو غیبت نوّابی را بالای سر مردم قرار داده تا حجت بر مردم نا تمام نباشد. نواب زمان غیبت صغری نائب خاص و نواب زمان غیبت کبری نائب عام نام دارند. فرق نائب خاص با نائب عام این است که نائب خاص با اسم و رسم و مشخصات دقیق برای مردم معرفی می شود و نائب عام با توضیح صفات و خصوصیات و علائمی که در او هست برای مردم معرفی می شود و از آن جهت که نائب عام، جانشین امام زمان در زمان غیبت کبری است و از طرف امام معصوم ولایت بر مردم را به عهده دارد و نیز از آن جهت که اهم صفات او فقاهت هست، او را ولی فقیه نامیده اند. از جمله روایات موثّقی که در باره ولایت فقیه از امام معصوم به دست ما رسیده و ولایت فقیه را به عنوان سرپرستی از جانب دین به ما معرفی می کنند، عبارتند از:

1- « مَن کانَ مِنکُم مِمَّن قَد رَوَی حَدِیثَنا وَ نَظََََرَ فِی حَلالِنا وَ حَرامِنا وَ عَرَفَ أحکامَنا ، فَلیَرضَوا بِهِ حُکماً؛ فَإنی قَد جَعَلتُهُ عَلَیکُم حاکِماً.»?

 

یعنی: هرکس از میان شما حدیث ما را روایت کرد و احکام ما را شناخت و در حلال و حرام ما نظر داشت، پس باید به حکم او راضی شوید؛ چرا که من او را حاکم بر شما قرار دادم.

2- « اللّهُمَّ ارحَم خُلَفائی... الَّذینَ یَأتونَ مِن بَعدی؛ یَروُونَ حَدیثی وَ سُنَتی.»?

 

یعنی: خداوندا جانشینان مرا رحمت کن... کسانی که بعد از من می آیند؛ حدیث و سنت مرا روایت می کنند.

3- « فَأمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةِ، فَارجِعوا فیها إلی رُواةِ حَدیثِنا. فَإنَّهُم حُجَّتی عَلَیکُم وَ أنا حُجَّةُ اللهِ.»?

 

یعنی: در حوادثی که پیش می آید، به راویان حدیث ما مراجعه کنید. چراکه آنها حجت من بر شما هستند و من هم حجت خدا هستم.

ممکن است در این قسمت از بحث سؤالاتی در ذهن ایجاد شود که:

1- صفات و خصوصیات نائب عام چگونه بر ما مشخص می شود تا ما بتوانیم ولی زمان خودمان را بشناسیم؟

2- اگر واقعاً ولایت فقیهی که امروزه در جامعه ما مطرح شده صرفاً سیاسی نیست و از جانب دین هست، پس نقش مجلس خبرگان در این میان چیست؟

دقت در احادیث و استنباط درست و صحیح از آنها کار هرکس نیست و أمری است که تنها از متخصص علم روایت بر می آید تا بتواند به راحتی احادیث را بر اساس سند و اعتبار از هم تفکیک کند و با کنار هم گذاشتن ظرائفی که در مجموع روایات آمده، حقیقت را کشف نماید. از آنجا که تا قبل از انقلاب اسلامی حاکمیت ولی فقیه به دست پادشاهان غصب شده بود و امکان حکمرانی حکومتی بر ایشان نبود، لذا نوّاب حضرت به صورت غیر رسمی جامعه اسلامی را اداره می کردند و راهها و سیاستهای لازم را در شرایط آن زمان به مردم ارائه می کردند. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زمینه فراهم شده تا به این جریان نظمی خاص داده شود و نائب امام رسماً اداره حکومت را به عهده گیرد. لذا یکی از کارهای انجام شده، تشکیل مجلس خبرگان است که به این شکل خاصش تنها نقش قانونی مورد تأئید شرع دارد و در رابطه با جنبه شرعی صرف آن مباحثی مطرح هست. اگر به قانون اساسی مراجعه کنید، خواهید دید که مجلس خبرگان درانتخاب ولی نقش تعیین کننده ندارد و صرفاً نقش تشخیص و اطلاع رسانی و برقراری نظم در این باره به عهده اوست. نحوه کار بدین شرح است که: از میان همه علما و مجتهدین، یک عده علمای خبره که در ایران ساکن هستند، به نمایندگی از علمای همه نقاط که شرایط سیاسی لازم را برای پیگیری این امر ندارند گرد هم می آیند تا با تفحص و تعمّق لازم در آیات و روایات، صفات و خصوصیات و علائم نائب امام را بررسی کنند و با تطبیق این علائم و خصوصیات بر همه علمای مقتدر سایر نقاط، شخص ولی را پیدا نموده و به مردم معرفی کنند و ایشان در این زمینه هیچ حق اظهار نظر شخصی ندارند.

البته در باره اینکه آیا ارائه حکم به عنوان ولی در شرایط مختلف از عهده هر مجتهد جامع الشرایط رهبری بر می آید یا اینکه صرفاً شخص خاصی مورد نظر هست، بحثها و مطالب فراوانی مطرح هست که به خاطر پیچیدگی و وسعت آن و به خاطر ضیغ وقت، وارد آن بحث مفصّل و سلسله وار نمی شوم و تنها به جواب دادن به سؤالاتی که پس از خواندن این عریضه ممکن است در ذهن شما ایجاد شود، اکتفا می کنم.

 

 

 با تشکر از استاد سعید حمیدی زاده



نویسنده ( رانوسا) ساعت 10:1 عصر روز پنج شنبه 88 مرداد 15



نویسنده ( رانوسا) ساعت 8:7 عصر روز شنبه 87 اسفند 24

نوجوانها و جوانها باید ملتفت باشند که همچنانی که خودشان در این سن هستند و روز به روز به سن بالا می روند، علم و ایمانشان هم باید همین جور باشد، مطابق این باشد، معلوماتشان، از همان کلاس اول علوم دینیه، به بالا برود، ایمانشان ملازم با همین علمشان باشد.
باید بدانید اینکه ما مسلمانها، امتیازی از غیر مسلمانها نداریم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غیر مسلمانها می شویم. اگر ما قرآن نداشته باشیم، مثل غیر مسلمانها هستیم، اگر ما عترت را نداشته باشیم، مثل مسلمانهایی که اهل ایمان نیستند هستیم.
باید ملتفت باشیم روز به روز در این دو امر ترقی بکنیم. همچنان که سنّ ما به بالا می رود، معلومات ما هم در همین دو امر، بالا برود. این طرف، آن طرف نرود و الا گم می شود، گمش نکنند؛ گمراهش نکنند؛ این دو اصل اصیل را از اینها نتوانند بگیرند.
ما می گوییم: اگر [می گویید] اسلام درست نیست [و] شما قرآن را قبول ندارید، [پس] مثل قرآن بیاورید، یک سوره ای مثل قرآن بیاورید. می گویند: نه، نمی توانیم بیاوریم و نمی آوریم و مسلمان هم نمی شویم!
این ادعا و این کلام، جواب ندارد، برای اینکه می گویند: « ما می دانیم و عمل نمی کنیم »
همچنین کسانی که صورتاً با قرآن هستند و با عترت نیستند، به اینها می گوییم که این آثار عترت؛ این فضائل عترت؛ این ادعیه اینها؛ این احکام اینها؛ این خطب اینها؛ این رسائل اینها؛ این « نهج البلاغه »؛ این « صحیفه سجادیه »؛ در مخالفین عترت، مثل اینها را بیاورید! اگر آوردید، ما دست بر می داریم.
این علمیّاتشان، این عملیاتشان، این ایمانشان، این کراماتشان این معجزاتشان، باید بدانیم این دو تا را از ما نگیرند.

می دانید چقدر پول به ما می دهند اگر اینها را به آنها بدهیم؟ خیلی می دهند؛ لکن این پول ارزش ندارد، فردا از راه غیر مستقیم همین پول را از ما می گیرند و یک بلایی هم بر سر ما می آورند. اینها به ما وفا نمی کنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگیرند، دیگر کار ما را می سازند.
بالاخره باید ملتفت باشیم قرآن را یاد بگیریم، الفاظش را یاد بگیریم که از غلط، محفوظ باشد. آنچه را که می دانیم، قرائتش را تصحیح کنیم، تجویدش را تصحیح کنیم، در نمازمان صحیح القراءة باشیم.
و همچنین تفسیرهای آسان و ساده را ما که فارسی زبانیم، بدانیم؛ و [یک] تفسیر فارسی پیدا کنیم که از روی آن سهل باشد ما قرآن را بفهمیم؛ مثلاً «منهج الصادقین» را کم و بیش مطالعه کنیم، بلکه از اول تا به آخر، چون کتاب فارسی است و کتاب خوبی هم هست. اگر بهتر از او پیدا بکنیم عیب ندارد، اما کجا پیدا شود بهتر از او که معتبر باشد؟
حفظ کنیم قرآن را که همیشه با ما باشد، ما با او باشیم، تحصن بکنیم به قرآن، تحفظ بکنیم به قرآن، وسیله حفظمان در فتن و شدائد دنیا قرار بدهیم.

از خدا بخواهیم که از قرآن ما را جدا نکند، همچنین از خدا بخواهیم ما را از عترت جدا نکند که عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر کسی یکی از این دو تا را ندارد هیچ کدام را ندارد.
ملتفت باشیم دروغ به ما نگویند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنیا، دروغ را نخریم!

ما از عترت و قرآن نمی توانیم دوری کنیم؛ اگر دوری کردیم، در دامن گرگها می افتیم، [و] خدا می داند آیا بعد، از دستشان نجات می یابیم؟ بعد از اینکه سرها شکست و دستها بریده شد و بلاها به سر ما آمد.
ملتفت باشید! از این دو اصل کسی را بیرون نبرند.
شما مدرسه می روید، معلم خودتان را ملتفت باشید در صراط مستقیم باشد. اگر معلم را با رشوه و غیر رشوه، منحرف کردند دیگر کار بچه ها زار است، چرا؟
به جهت اینکه او، از راه مستقیم یا غیر مستقیم، باطل خودش را به بچه ها می فروشد، به این بچه ها می خوراند.
ملتفت باشید! خیلی احتیاط بکنید! احتیاط شما هم فقط در همین است که از یقین، تجاوز نکنید، بلکه امروز بزرگها هم همین جورند، باید خیلی سعی بکنید که غیر یقین را، داخل یقینیات ما نکنند، آب را توی شیر ما نریزند!
اگر یک نفر، هزار کلمه حقیّ گفت، این هزار کلمه را خوب تأمل بکنیم، و از او بگیریم، بعد[ تأمل کنیم که] هزار و یکم هم درست است؟ [یا] نه آن ظنّ است، یقین نیست.

هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که « آیا این صحیح است، تام است، مطابق با عقل و دین هست، یا نه؟ » [و بدانید که] در وقتی [که] ما خلوت کردیم [ خداوند] مطلع است، وقتی جلوی مردم هستیم مطلع است، حرف می زنیم مطلع است، ساکتیم مطلع است.



نویسنده ( رانوسا) ساعت 10:16 عصر روز پنج شنبه 87 آذر 7

نام:م.ح.مّ.د

نام پدر:امام حسن عسکرى(ع)

نام مادر: نرجس ( نرگس )

القاب:حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى

شکل:چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سیاه بر گونه راست 

زاد روز: شب نیمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر

زادگاه:شهر سامراء

غیبت صغرى:از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال

غیبت کبرى: با در گذشت چهارمین نماینده و سفیر آن حضرت از سال 329 آغاز گردید; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قیام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

محل ظهور: مکّه معظّمه.

محل بیعت: مسجدالحرام ، میان رکن و مقام.

یادگار أنبیاء: انگشتر سلیمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

یاران: سیصد و سیزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند که هسته مرکزى زمامدارى او را تشکیل دهند; و در حقیقت کارگردانان اصلى قیام مهدى(ع) ، و کارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود که از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آیند.

مرکز حکومت: مسجد کوفه ، ــ  مرکز خلافت و حکومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

وزیر و معاون: عیسى(ع) از آسمان فرود آید و به عنوان وزیر با حضرتش همکارى نماید.

برکات حکومت و رهبرى او: درهاى خیر و برکت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا کشد; مردم همه در رفاه و بى نیازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پیوسته گردند ، آنچنان که مسافران را به برداشتن توشه نیازى نخواهد بود; و اگر زنى یا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند کسى را با آنها کارى نباشد.

 

مهدی کیست ؟

از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر  ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد.

 

ولادت حضرت مهدی (عج ) :

در سال 255 (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامراپایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان  امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان وبقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است .

و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام ونشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت ودستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او ومشتاق یافتن ونابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده ودهها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نو رخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشکنان حفظ کند .

 

احادیثی از شخصیت امام مهدی (عج ):

مهدی مردی است از فرزندان من که چهره اش چون اختر تابناک است . « پیامبر اکرم (ص) »

مهدی طاووس بهشتیان است . « پیامبر اکرم (ص) »

با مهدی ما حجتها گسسته می شود . او پایان بخش سلسله امامان ، نجات بخش امت واوج نور وراز نهان است . « امام علی (ع )»

اگر او [ امام زمان (عج) ] را دریابم تمام عمر به او خدمت می کنم . « امام صادق (ع) »

من یادگار خدا در زمین وجانشین وحجت او بر شما هستم .« امام مهدی (عج )»

من مایه امان اهل زمینم ؛ چنانکه ستارگان مایه امان اهل آسمان اند .« امام مهدی (عج ) »

 

غیبت :

این مولود مسعود دو غیبت دارد :

نخست غیبت صغرییا کوتاه مدت - که بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) « هشت ربیع الاول سال 260 ه.ق »  ( زمان 6 سالگی حضرت ) آغاز شد وتا سال 329 ه.ق ادامه یافت . در این دوره که 74 سال طول کشید شیعیان می توانستند توسط سفیران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگیرند وبا وی ارتباط برقرار کنند . این چهار تن نایب خاص ، که شیعیان می توانستند در دوران غیبت صغری توسط آنها با حضرت مهدی (عج ) تماس بگیرند ومشکئلات خود را به ناحیه متقدسه برسانند وپاسخ هاس لازم را دریافت نمایند ، عبارتند از : جناب عثمان بن سعید عمروی ، محمد بن عثمان بن سعید ، حسین بن روح نوبختی وعلی بن محمد مسعودی ، که با رحلت او باب « نیابت خاص » بسته شد . پس از آن ، غیبت کبری آغاز شد که از سال 329 ه.ق تا کنون استمرار یافته است ، وپایانش بر کسی جز خداوند آشکار نیست . در این دوره سفیر ونایب خاصی برای آن حضرت نیست و راه تماس رسمی وآشکار برای مردم وجود ندارد وبر آنهاست که از نواب عام امام (ع) - یعنی از فقهای پارسا وخویشتن دار- پیروی کنند .

در هر حال ، نهان زیستی آن حضرت بدین معناست که دور از چشم مردمان ولی در زیر همین آسمان کبود بسر می برد . اگر برخوردی هم برایش پیشامد کند ، اغلب ناشناخته می ماند ودیدار هایش با شیعیان تنها به اذن خداست .

دوران غیبت کبری امام معصوم ، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است .

امام حسن مجتبی (ع ) درباره غیبت طولانی ( کبری ) حضرت مهدی (عج) چنین می فرماید : به درستی که خداوند ، تولد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام ، بیعت هیچ کس بر گردن او بنا شد . او نهمین فرزند بردارم حسین است فرزند سرور کنیزان ، خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طو لانی می گرداند ، سپس او را با قد رت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت .

 

احادیثی از غیبت امام مهدی (عج):

قائم را دو غیبت است : در یکی از آنها ( از بس طولانی است ) درباره اش گفته می شود : [ او مرد ومعلوم نیست به کدام وادی رفته است.] « امام باقر (ع) »

قائم را دو غیبت است : یکی طولانی ودیگری کوتاه . در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، و در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، در غیبت دوم از جایگاه او کسی جز خدمتکارانش ، که بر دین اویند ، آگاه نیست .« امام صادق (ع) »

چگونگی بهره مندی از وجود من در دوران غیبتم ، همچون بهره ای است که از خورشید می برند ، آن گاه که ابر آن را از دیدگان نهان می کند .« امام مهدی (عج ) »

 

ظهور چیست ؟

ظهور واژه ای در زبان عربی است که برگرفته از کلمه ظهر می باشد ، زبان شناسان عربی « ظهر » را حاکی از هر نوع بروز وآشکار شدن که همراه با قدرت وقوت باشد ، دانسته اند . به واژه ظهور در ایات وروایات نیز اشاره شده ، چنانچه در قرآن کریم هم در آیه شریفه « هو الذی ارسل رسل بالمهدی ودین الحق ... »  یعنی « اوست که پیامبر خود را برای هدایت ودین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره سازد اگر چه مشرکان نپسندند » که در یک معنا پدیدار شدن با قدرت وشکوه است . در این آیه ظهور به دین اسلام وحقایق قرآن ومعارف اسلامی نسیت داده شده است .

 

احادیثی از ظهور امام مهدی (عج):

هرگاه آواز دهنده ای از آسمان آواز داد که . « همانا حق در میان خاندان محمد است » ، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبان های مردم می افتد واز جام محبت او می نوشند وجز نام او بر زبان ندارند . « امام علی (ع) »

خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون می آورد وآنگاه او را از ستمگران انتقام می گیرد . « امام حسین (ع) »

آنگاه کا برپادررنده عدالت (امام مهدی عج ) قیام کند ، عدالتش نیکوکار وبدکار را فر می گیرد . « امام حسین (ع) »

 آنگاه که قائم ما قیام کند ، خدا آفت را از شیعیام ما بزداید ودلهایشان را چون پاره های آهن [ استوار ]  سازد .« امام سجاد (ع) »

منم که زمین را از عدالت لبریز می کنم ، چنانکه از ستم آکنده است . « امام مهدی (عج ) »

 

انتظار :

شما امیدوار فرج وگشایش الهی باشید واز کمکهای خداموند نومید نگردید ؛همانا برترین اعمال نزد خالق یکتا انتظار فرج است .

 

 احادیثی از انتظارفرج :

برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) »

در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) »

آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده  باشد . « امام علی (ع) »

منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) »

در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) »

آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ]  ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد .  « امام صادق (ع) »

منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) »

 

ساعات ولادت:

  در سال ???ه جمعه شب در ??شعبان ولادت خاتم الاوصیاء منتقم آل محمد(ص) آخرین امام بر حق و ولی مطلق خداوند حضرت بقیه الله حخه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف واقع شده است.

در این شب آب زمزم زیاد می شود به گونه ای که همه می توانند رویت کنند. ولی اکنون روی آن پوشیده است. در این شب برات آزادی از آتش برای افراد زیادی نوشته می شود و آن شب را شب برات یا شب مبارک یا شب رحمت گویند.

از امام باقر (ع) و امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند : وقتی شب نیمه ی شعبان شود:منادی از افق اعلی ندا می کند  ای زیارت کننده گان قبر حسین بن علی برگردید در حالی که گنا هان شما آمرزیده شده واجر شما با خدای شما ومحمد باشد) ولی کسی که استطاعت زیارت قبد امام حسین (ع) را ندارد قبور مطهر اءمه ی دیگر را زیارت کند و اگر این هم ممکن نیست با اشاره به طرف قبرشان سلام دهند.



نویسنده ( رامون) ساعت 11:34 عصر روز شنبه 87 خرداد 11

- کل جمعیت دنیا حدود ? میلیارد نفر است،

?- رقم کل مسلمانان دنیا هم ? میلیارد است،

?- و رقم سیگاری های دنیا، ?/? میلیارد!

?- رقم کل مسلمانان سیگاری دنیا هم ??? میلیون است،

?- و بزرگترین تولید کننده سیگار دنیا «فیلیپ موریس» آمریکایی است،

?- و «فیلیپ موریس» ?? درصد سودش را به جیب اسرائیل می ریزد!

?- و کل پولی که مسلمانان به صندوق های «موریس» سرازیر می کنند، روزانه ? میلیارد دلار است!

?- که میانگین سود آن می شود حدود ?? درصد،

?- میانگین سود «فیلیپ موریس» هم روزانه ?? میلیون دلار است،

??- پس، روزانه - بله، «روزانه!»- ?/? میلیون دلار از پول مسلمانان یکراست وارد جیب های گشاد اسرائیل می شود!

پس، بیاییم این پیام را به مسلمانان برسانیم که ما نمی توانیم و نباید صندوق های اسرائیل را پر کنیم که برادرانمان را بکشد!



نویسنده ( رانوسا) ساعت 5:0 صبح روز جمعه 87 خرداد 3

کوین اسپیسی : وقتی می خوای به آدما چیزی رو بگی کافی نیست که با دست بزنی رو شونشون ،
بلکه باید با پتک بزنی تو کلشون ، اونوقته که همه برمیگردن و بهت توجه می کنن !!
[ هفت - دیوید فینچر ]


  (اگر فکر می کنید این یک اعلان جنگ است.....راستش باید بگم کاملا درست فکر می کنید!!!!!!)


 


مکس : اولین باره که میای لس آنجلس ؟
وینسنت : نه ، بذار حقیقت رو بهت بگم ، هر بار که پامو تو این خراب شده میذارم لحظه شماری میکنم که ازش برم بیرون ، خیلی بی در و پیکره ، میفهمی ؟ من اینجوری حس میکنم ، تو چی دوستش داری ؟
-: اینجا شهر منه .
-: 17 میلیون جمعیت . اینجا پنجمین اقتصاد برتر رو در جهان داره و هیچ کس اون یکی رو نمیشناسه . تو روزنامه در مورد اون مرده خوندم که سوار متروی لس آنجلس شده بود و مرد.
-:اوه
-: شیش ساعت سوار مترو داشت تو شهر میگشت و هیشکی نفهمیده بود داره دوره لس آنجلس تشییع جنازه میشه ، مردم سوار میشدند و کنارش میشستند و پیاده میشدند . هیچکس متوجه نشد.


مکس : اون ... اون از بالا افتاد روی تاکسی ... اون افتاد ... از اون بالا افتاد روی تاکسی لعنتی من ، اه ... فکر کنم مرده باشه !
وینسنت : حدست درسته
-: تو اونو کشتی ؟
-: نه ، من فقط بهش شلیک کردم . گلوله و سقوط اونو کشتند

مکس : خوب ، اون با تو چی کار کرده بود ؟
وینسنت : چی ؟
-:اون با تو چیکار کرده بود
-: هیچی ، امشب اولین بار بود که میدیدمش .
-: اولین ملاقاتتون بود و تو انو اونجوری کشتی ؟
-: چیه ؟ مگه من فقط باید آدمایی که قبلا دیدم رو بکشم ؟

وینسنت:مکس ، شش میلیارد نفر تو این کره داره زندگی میکنند ، اون وقت تو داری به خاطر یه آدم چاق خودخوری میکنی ؟
مکس : خب اون کی بود ؟
-: واسه چی میخوای بدونی ؟ تا به حال اسم رواندا به گوشت خورده .
-: آره ، میدونم کجاست
-: خب ، یه روز غروب نشده ده ها هزار نفر کشته شدند . بعد ناگازاکی و هیروشیما این سریع ترین قتل عام بود . آب تو دلت تکون خورد ؟ مکس ؟
-: چی ؟
-: تو عضو عفو بین الملل ، آکسفام ، نجات نهنگ ها ، صلح سبز یا چیزی مثه اینا شدی ؟ نه . من یه خیکی لس آنجلسی رو کشتم و تو غمباد گرفتی .
-: هی ، من هیچ کدوم از اون رواندایی ها رو نمیشناختم .
-: اون یارو که تو صندوق عقبه رو هم نمیشناسی

وینسنت : یکی سوار مترو میشه و میمیره ، فکر کردی کسی متوجه میشه ؟


[ Collateral مایکل مان ]



نویسنده ( رامون) ساعت 12:15 صبح روز دوشنبه 87 اردیبهشت 16

شعر و احساسم را تقدیم می کنم

به خدایی که هرگز نبود

این آفتاب داغ را تقدیم می کنم

به خدایی که هرگز نیافریدش

سایه ی درختی انباشته از حفره های نور

می لغزد بر دسته ی مورچه ها.

درخت باد را نوازش می کند

و حفره ها مورچه ها را.

مورچه ها! کلونی عظیمتان را تقدیم می کنم،

به خدایی که هرگز نمی دانست چگونه می لغزید.

وجود احمقانه ی تو،

 توهم پوچ من بود،

از اینکه تنها نیستم.

اگر بودی

اگر می دانستی چه در من می گذرد

اگر آنقدر مرا دوست داشتی

مرا دیگر زنده نمی گذاشتی

فرصت ادامه؟

فرصت ادامه دادنم را هم به تو تفدیم می کنم

زندگی دوباره؟

زندگی دوباره ام نیز تقدیم تو

ای خدای پوسیده ی کودکی من

خدا بدادت برسد

و خدا رحمتت کند

زیر خروار ها خاک رفتی

سال ها سال پیش

و مرا تنها گذاشتی

در این آفتاب داغ ریش ریش

خدا لعنتت کند.

که هرگز نبودی!

که هرگز نبودی!

هرگز!!

(این یک شعر نیست.)



نویسنده ( رامون) ساعت 8:29 عصر روز یکشنبه 87 اردیبهشت 15

 

روز جهانی کارگر یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه1886 در شیکاگو است که هرسال در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته می‌شود.ادامه مطلب...


نویسنده ( رانوسا) ساعت 4:40 صبح روز یکشنبه 87 اردیبهشت 8

برای برگرداندن نام خلیج فارس به نقشه ماهواره ای و آنلاین گوگل ارث نیاز به 1 میلیون امضا داریم.

 به عنوان یک ایرانی خواهشمندم روی لینک زیر کلیک کرده و برای حذف نام خلیج عربی آنرا امضا نمایید. 

 

 http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html



نویسنده ( رانوسا) ساعت 2:5 صبح روز شنبه 87 فروردین 24

ورود:
انسان، این جزء کوچک جهان هستی، تن بر بستر خاک دارد و جان در هوای پرواز به ملکوت اعلا. در آغاز، زیستگاهش را تنگ یافت و درخواستی فراتر از کیهان داشت.
نه در زیستگاهش آسوده بود و نه توان کوچ به جایگاهی برتر از خاک داشت. از یورش ددان، ترسان بود و از خشم طبیعت بیمناک. اما در دامان طبیعت آزاد بود و دشمن عیان. از ترس گرسنگی به انبان کردن آذوقه پرداخت و از بیم درندگان حصار ساخت. روستاها شکل گرفت و قبیله ها تشکیل شد. و این آغاز اسارت انسان بود در زندانی که تمدنش می نامیم و امروز در اوج پیشرفت و شکوفایی آن هستیم
نخست قبیله ها به غارت یکدیگر پرداختند و کشتار جمعی انسانها شروع شد. حکومتها شکل گرفتند، مانع یورش قبایل به یکدیگر شدند. اما خود به تجاوزاتی گسترده تر پرداختند و خون ریزی ها بیشتر شد. هرچند بهانه ها متفاوت بود، اما انگیزه ها یکی بود، چپاول دارایی ها و بهره کشی از مغلوب. هرگاه مغلوب از پرداخت خراج باز می ایستاد، به تیغ خشم غالب نزدیکتر می شد.
این سنت شوم در روند تاریخ بر انسان تحمیل شد و آسایش و آرامش از زندگانی او رخت بر بست. روزی دیگر قدرتمند ضیعف شد و سرنوشتش از باجگیر به خراج پرداز بدل گشت. نه قدرمتدان آرامش و امنیت داشتند نه مردم عادی به آسودگی زندگی سپری می کردند. تمام این نگون بختیها زاییده ی تفسیر نادرست از تمدن و برداشت غیر واقعی از قدرت و عدم شناخت انسان و توانایی ها و نیاز های واقعی انسان است. اما توضیح و تشریح موارد یاد شده از حوصله ی این نوشته ی کوتاه خارج است.
هدف این نوشته، اشاره ای کوتاه به تمدن و نقش آن در زندگی انسان و حقوق انسانها، مستقل از ملیت، نژاد و اعتقادات مذهبی آنها است. در اینجا بدون در نظر داشتن حکومتی خاص و مستقل از هرگونه گرایش ایدئولوژیکی در یکطرف پدیده ای به نام تمدن داریم و در طرف دیگر موجودی به نام انسان که وارث، تداوم بخش و تکمیل کننده ی آن است. باید دید این تمدن (بویژه بخش فناوری آن) چه حقوق و امکاناتی را از انسان امروزی و آیندگان سلب کرده و در قبال آن چه وظایفی دارد و چگونه باید حقوق پایمال شده ی انسان را جبران کند.

زمین از آن کیست؟

ادامه مطلب...


نویسنده ( رانوسا) ساعت 11:14 عصر روز شنبه 87 فروردین 17

   1   2   3   4   5      >